خرید بک لینک

هی ... { زمزمه وار و یواشکی } صدامو میشنوی ؟!

{ همراه با یک خنده ی رسوا } یه سال دیگه هم از عمرت گذشت ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:01

نمی دونم میشه به این بهار خوش آمد گفت یا نه ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:01

خون پاشیده روی زمین ، خاکستر کلبه ای شاید ، یا حتی هرچیزی که قابل اشتعال باشد ، در هوا پخش شده ... اینجا زمان ایستاده است . ساعتی اختراع نشده . نه ماهی است و نه خورشیدی . هیچ صدایی آرامش را برهم نمی ز

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:01

تخیل ذهنم طعمه ای شده برای ناخودآگاه سرخورده ام . درونم آشوبیست که دنیا تا به حال به خود ندیده است . هیچ کس یاری ام نمی دهد تا اهریمن درونم را به زنجیر بکشم . می ترسم ... می ترسم کار دستم بدهد ... میترسم که دیگر نترسم و هیچ چیز جلودارم نشود . در دنیای فانتزی ذهنم من قهرمانی هستم که همیشه نجات دهنده است ، اما ترسم این است که من در واقع نابود کننده ای بیش نباشم ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:01

تمسخرِ انتظار چسبیده روی آینده

لکه ای انداخته

مثل لکه ی ننگ بر اعتبار بشریت

فرار تنها راه امید را بند آورده

دستان پیر و چروکیده ی آسمان هم

در حال جمع آوری تگرگ های آلوده به نفرت است

هیچ کس یادش به ما نیست

هیچ کس ، هیچ وقت ، یادشان به ما نبوده است

بهتر است که بیهوده در انتظار نباشیم

این لکه پاک ناشدنی ست ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:01

حالا زمان زندگی نیست ... حالا تنها زنده ماندن است که اهمیت دارد . هوایی که وارد ریه هایم می کنم دیگر خالص نیست . تصاویری که در ذهنم نقش می بندد واقعی نیست ... این ها خیالات دیگران اند که حرف اول را در

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:01

صفحه بندی